Links to this post

سفر مرا به زمین های استوایی برد
و زیر سایه آن"بانیان" سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد :

"وسیع باش و تنها و سربه زیر و سخت "

من از مصاحبت آفتاب می آیم کجاست سایه
ولی هنوز قدم گیج انشعاب بهار است
و بوی چیدن از دست باد می اید
و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج
به حالت بیهوشی ست.
در این کشاکش رنگین کسی چه می داند

که سنگ عزلت من در کدام نقطه ی فصل است ؟
هنوز جنگل ابعاد بیشمار خودش را
نمی شناسد .
هنوز برگ سوار حرف اول باد است
هنوز انسان چیزی به آب می گوید
و در ضمیر چمن جوی یک مجادله جاریست
و در مدار درخت
طنین بال کبوتر حضور مبهم رفتار آدمی زاد است.
صدای همهمه می آید
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم
و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را به من می آموزند
فقط به من

The journey took me to tropical lands
And under the shade of a big and verdant banyan
I so well remember
the phrase that entered the cool abode of my mind:
"Be large,be on your own,be modest and hard"
I am back from a session with the sun
Where's the shade?
But my step is still giddy from the spring's break-up
and the wind's fingers smell of picking
and the sense of touch lies senseless
behind the hazy state of fragnant oranges
in this solourful tug of war ,who know
at which point of the season
lies my rock of solitude?
As yet the forest has not discovered
the full expanse of its countless dimensions
and the leaf continue to ride
the first letter of the wind
and man continues to talk to water
and in the mind of the meadow
there still flows the stram of an argument
and in the tree's circuit
the echoes of a dove's wings
signal the ambiguous presence of human activity .
I can hear a hum of voices
and i am the sole target of the world's winds,
and the world's rivers teach me